تبليغاتX
ابریشم


ابریشم

هیچ وقت برای تازه شدن دیر نیست

 

 

در دنیای من او یک قدیسه بود و در دنیای او من یک هرزه

این بود فرق اصلی ما .

 

پ.ن: از فکرای این روزا بود .

 

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 4:40 توسط مینا| |

 

گاهی مجبور میشی برای انجام تصمیمی که مدت هاست قادر به انجامش نیستی . از خودت برای خودت خصوصیت و رفتاری جلوه بدی که نداری نیستی و نمی تونی داشته باشی ولی این رفتار این حرف یا این چیز ساختگی محیط و آدم هاش رو مجبور می کنه که تو رو مجبور کنن این تصمیم رو عملی کنی .و من رها شدم از این ناتوانی به زور چیزی ساختگی که نداشتم!!!رهایی که چه زود یا چه دیرتر باید اتفاق می افتاد .

 

................

و باز فصل بد سرما و سرما خوردگی .از سه شنبه تو راه داروخانه ام یه دگزا و یه بتا و یه ۶.۳۳ و یه یک و دویست زدم انگار نه انگار هنوز تو گلوم پر از عفونته .

 

...................

روزای قشنگیه زندگی سر زنده است .

 

....................

و چقدر دلم برای شه رمین و مهسا تنگ شده . خدا کنه این هفته که میخوام برم خونه ببینمشون .

...................

 

رفتم خونه شاید یه پست درباره مردم شناسی خوابگاهی نوشتم  .

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 6:34 توسط مینا| |


این روزا روزای خوبیه

اومدن به یه محیط جدید که کارت خیلی کمتر از زندگی کردن توی خونه است .

خوابگاه خوبه با افراد جدید و دوست داشتنی دوست شدم لر ,کرد,  ترک , ...

اینجا لازم نیست برای ده نفر آشپزی کنی . وقتی مهمون میاد کله برنامه هات رو به هم بریزی و پذیرایی کنی اینجا لازم نیست از خودت برای دیگران بگذری اینجا خودتی و خودت برای خودت ماله خودت . هر وقت دلت بخواد می ری بیرون اگه حوصله نداشتی چیزی نمی پزی محیطط شلوغ نیست و افرادی نیستن که مسئولیت هاشونو گردنت بذارن و خودتی که انتخاب می کنی با کی هم اتاقی باشی اینجا مینا میناست .


این روزا همه می گن خوبه که رفتی معنی آزادی و دوری از خانواده و سختی رو می فهمی . تو دلم می خندم و می گم سختی نکشیدی .


............


آدم های اینجا جالبن چادر می پوشند ولی مچ پاشون معلومه و هفت قلم آرایش می کنن نماز می خوانند ولی تا صبح پسر های مردم را سر کار می گذارند و می خندند. نرمال نیستند . هم اتاقیم تا حالا تنها سوار تاکسی نشده بود . چادر می پوشد ساق و دستکش دستش می کند و روبند می بندد . اینجا از مردها می ترسند انگار مردها جزء گونه های ناشناخته ای از حیوانات ( البته حیوان هم شرف دارد ) فکر کنم از دایناسور ها هم اینقد دور نمی شدند که از مردها دور می شوند . 


دخترها یک تخته مواند ولی از 10 شب تا 11 کرم های مختلف به خود می مالند بعد می خوابند نمی دانم شاید در خواب باعث زیبایی معنویی شود .


نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 16:20 توسط مینا| |


این روزا روزای خوبیه

اومدن به یه محیط جدید که کارت خیلی کمتر از زندگی کردن توی خونه است .

خوابگاه خوبه با افراد جدید و دوست داشتنی دوست شدم لر ,کرد,  ترک , ...

اینجا لازم نیست برای ده نفر آشپزی کنی . وقتی مهمون میاد کله برنامه هات رو به هم بریزی و پذیرایی کنی اینجا لازم نیست از خودت برای دیگران بگذری اینجا خودتی و خودت برای خودت ماله خودت . هر وقت دلت بخواد می ری بیرون اگه حوصله نداشتی چیزی نمی پزی محیطط شلوغ نیست و افرادی نیستن که مسئولیت هاشونو گردنت بذارن و خودتی که انتخاب می کنی با کی هم اتاقی باشی اینجا مینا میناست .


این روزا همه می گن خوبه که رفتی معنی آزادی و دوری از خانواده و سختی رو می فهمی . تو دلم می خندم و می گم سختی نکشیدی .


............


آدم های اینجا جالبن چادر می پوشند ولی مچ پاشون معلومه و هفت قلم آرایش می کنن نماز می خوانند ولی تا صبح پسر های مردم را سر کار می گذارند و می خندند. نرمال نیستند . هم اتاقیم تا حالا تنها سوار تاکسی نشده بود . چادر می پوشد ساق و دستکش دستش می کند و روبند می بندد . اینجا از مردها می ترسند انگار مردها جزء گونه های ناشناخته ای از حیوانات ( البته حیوان هم شرف دارد ) فکر کنم از دایناسور ها هم اینقد دور نمی شدند که از مردها دور می شوند . 


دخترها یک تخته مواند ولی از 10 شب تا 11 کرم های مختلف به خود می مالند بعد می خوابند نمی دانم شاید در خواب باعث زیبایی معنویی شود .


نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 16:19 توسط مینا| |


Design By : Night Skin