تبليغاتX
ابریشم


ابریشم

هیچ وقت برای تازه شدن دیر نیست

 

 

همیشه در خوابی

روزها در خواب غفلت و شب ها در خواب جسمانی!

سوره میچ

آیه ۳۲

 

نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 19:23 توسط مینا| |

 

 

هر کاری هم بکنم ولی باز دوستش دارم !!

 

 

نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 0:35 توسط مینا| |

 

 

 

زن قدرت دارد و مرد توانایی

زن خلق می کند و مرد نگه می دارد !!

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 11:57 توسط مینا| |

 

 

سخته تو چشات نگاه می کنه و دروغ می گه ولی وقتی فکر می کنی و می بینی که با این کار حس امنیت می کنه همه چیز رو فراموش می کنی .

.................................

دلم چمدان بزرگ علویی رو می خواد فکر کنم حسابی قشنگ باشه  . از امروز می رم می گردم ببینم می شه از کتابخونه دانشگاه چاپ قدیمی شو پیدا کرد یا نه!!.

 

.............................

تو فکر یه پیج خصوصیم تو این  فضای اونترنت!! برای شروع کردنش .

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 10:30 توسط مینا| |

 

 

کاش هیچ وقت نمی فهمیدم .

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 16:58 توسط مینا| |

 

من اگه می تونستم جلوی استبدادی خودمون رو می گرفتم من رو چه به این حرف ها و فکر ها .

دیگه حتی در موردش حرفم نزن .

...................................

ازتون متنفرم و دوست دارم کیلومتر ها ازتون دور باشم شاید این طوری بشه آروم گرفت .

فقط یه چیزی بود که این وسط وقتی بهش فکر می کنم خیلی گناه داشت . اونم اون معصومیت  و حساسسیت های بچگانه بود . که تموم شده .

........................

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 15:8 توسط مینا| |

 

بعدی. تموم شدی.

...............................

پروژه ی لاست . فرنز هم تا یه کمیش با موفقیت انجام شد و من این روزا اینقد انگلیسی شنیدم و لغت در آوردم که هر کی وقتی  حرف می زنه چنان با دقت گوش می دم بفهمم چی می گه !!

همین روزاست که یه دیکشنری بنویسم !!! ۸۲۴ تا لغت در آوردم . من رو بگو چقد بی سوادم !!

ولی فکر کنم تا چند ماهه دیگه حسابی خوب بشم . هنوز دو تا سریال دیگه مونده یعنی صد و خورده ای ساعت دیگه و چند فصل دیگه از لاست که ندارمش البته به همین زودی ها پیداش می کنم .

 

.........................................

دلم چندین ساعت مهسا رو می خواد دلتنگیم ازش بشکنه هر وقت زنگ می زنم یه شهره !!

دور ایران در چند روز با ...!

 

نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 11:23 توسط مینا| |

 

نان و شراب  بالاخره تموم شد . کتاب خوبی بود ولی با سبکی متفاوت از کتابایی که تا الان خونده بودم یه کم دیر داستان شروع شد و این باعث میشد که دفعات اولی که دستم می گرفتمش حوصله ام رو سر ببره و بذارمش کنار .  

........................................

 

تورج امروز برگشت تقریبا یه ماهش مونده . دل تنگم می کنه رفتنش بعد از ده دوازده روز .

خونه بودنش یه جور دلگرمی می ده واسه محبت کردن .

 

........................................

همش دارم به آینده فکر می کنم و کارایی که الان می تونم بکنم تا بعداْ راحت تر رو پای خودم وایسم  فعلاْ تقویت  زبان و گرفتن یه مدرک کامپیوترمی تونه مفید باشه .

دیروز که آت آشغال های قلم چی رو که کنکوریان قبلی برام به ارث گذاشته بودن رو پرت می دادم لاشون کتاب مایا ۸ رو پیدا کردم که پیرار سال از نمایشگاه گرفتم نرم افزارم داره . چی می تونه جذاب تر از درست کردن انیمیشن باشه !!

.........................

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 9:46 توسط مینا| |

 

بازگشتت

دیدنت این روزها

یعنی شوقی جدید در تمام وجودم و گریزی عاشقانه از روزمرگی ها

هر چند چند ماهه باشه .

 

پ.ن: همه رو خوابوندن و  تا نصف شب حرف زدن و بحث کردن  باهات سر چیز هایی که می تونن درست باشن و به زندگیم آرامش و به روحم  تجربه  بدن با ذهنی چنین باز و بی محدوده خوشایند ترین هاست و تو مهربان ترین جنس خودتی .

پ.ن۲: شنا . به اندازه ی کافی خوابیدن . خوندن کتابهایی که دوسشون دارم . رفتن به پیست اسکیت . هر چقد که دلت بخواد راه رفتن . وقت کافی برای آشپزی .  وقت کافی برای درست کردن کامپیوتر و رو به روی یه کامپیوتر نشستن که همش رستارت نمیشه . چیزهایی که یک سال ازشون محروم بودم الان لذت بخشن حتی اگه قرار باشه دوباره تکرارا بشه .

 

نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 10:29 توسط مینا| |

 

 

تمام میشود به همین راحتی ...

هیچ اتفاقی هم نمی افتد.

 

 

نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 8:48 توسط مینا| |


Design By : Night Skin