تبليغاتX
ابریشم


ابریشم

هیچ وقت برای تازه شدن دیر نیست


یه چیزی بین تهی و شرسار!

تو دلت خالی .

تو سرت سرشار!

پ.ن: می گذره .


نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 13:1 توسط مینا|



تو دلم پر از حرفه !

پ.ن : خودم سفارشتو به خدا کردم نگران نباش ...

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 11:52 توسط مینا| |


باز هم از اون دوره های سوتی زندگیم شروع شده و من پی در پی در این کار شریف مشغولم .


باید تو این مواقع از اجتماع دوری کنم .

پ.ن: این مواقع سالی چند بار پیش میاد و از جمله حالت هایی است که گاه گداری برقم می ره و سوتی پراکنی می کنم .

پ.ن2: باشد که دیگر حتی برایت تلاش نکنم .


نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 14:48 توسط مینا| |


زاده میشویم از روی هوس ولی با عشق و برکتی ستودنی .

ساعت 12 ظهر تو اتاق عمل ( من چون با پا اومدم مثل شما جو گیر نبودم که با کله بیام سزارین شدم !!)


پ.ن 1:نوزده سالگی رو با فیزیک شروع می کنم 


پ.ن2: از خدا یه کادو خواستم . امروز رو کلاً می رم راه برم . فقط به تو فکر می کنم بلکم متجلی شی . :)

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 8:21 توسط مینا| |


هیچ هیجان و اضطراب و تغییری نه .

فقط سکون ... حوصله ندارم . 

هشششش




نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 15:32 توسط مینا| |


و آدم هایی که از جلو چشمم می افتن !



نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 18:44 توسط مینا| |



دلم یه بغل گرم می خواد چند ساعت توش بمونم .

حرف نزنم فقط فکر کنم .


پ.ن:

امروز اول صبح لباسی رو پوشیدم که هیچ وقت فکرشم نمی کردم اندازم بشه!


نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 8:58 توسط مینا| |


مممممم امروز هوا دقیقاً سه بهمن پارسال بود .

بهتر از همیشه و من حال و هوای اون وقتا رو دارم .

بوی خوش وجودت . فکر های شیرین . کاملاً مثل اون وقتام . فقط فکر می کنم .


یه دوره قشنگ تو زندگیم ! که هیچ وقت جانشین پیدا نکرد!


نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 13:48 توسط مینا| |


دو چیز توی دنیا هست که کنار نیومدنین .

1- مقایسه بشم.

2- بهم بی توجهی بشه .



نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 13:41 توسط مینا| |








و اما عکس سال :

خدای من یعنی کی می تونه باشه؟:q

:)



بخوانید1


بخوانید2


.........................................


نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 14:0 توسط مینا| |


دیگر نمی خواهم چیزی را بجویم .

می نشینم آرام . 


زنده باد زندگی .

..........................


نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 9:56 توسط مینا| |



قدرت یعنی این .



نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 20:35 توسط مینا| |


دختره ی قصه ما این بار نه از زندگیش خسته شده شده بود نه از دنیا ...

گاهی انگار هیچی مهم نیست . 

این نیز بگذرد . 

نمی دونم این دخرت کوچولو رو چی کارش میشه کرد . همش گریه می کنه .  آدم که نمیشه از یه سوراخ صد بار گزیده . ولی این بارش یه خورده فرق داشت یاده اون جمله می افتم " این بار مترسک عاشق سهیل شده بود آناهیتا دوست دیووونه من که چند دقیقه بیشتر حرف زدنش تحملی نداشت ولی فرق حس کرده بود . باید می فهمید فرقی وجود نداره قوانین کره خاکی واسه همه یکسانه چه تو دختر کوچولو چه تو خانوم جوان و چه تو پیر زن 70 ساله . اینقد واسه خودت قانون تبصره نده بیرون .

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 16:51 توسط مینا| |


می خوام که بتونم اینم ترک کنم .

اگه بتونم دیگه یکی رو به بازی نگیرم .

دنیا برام شکله یه سیستم کامپیوتری شده حس می کنم بدون وجود داشتن چیزی در درونم باهاش کار کنم . این نباید باشه . تو واقعیت بهش می گن بد جنسی و بازی دادن . ولی باور کنید به وسعت نبودنش پاکشه .


میشه می تونم .




نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 15:34 توسط مینا| |




زن طبقه پایین نوحه گوش می دهد و صدای گریه اش از بیرون شنیده می شود !!






نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 20:48 توسط مینا| |



از آن روزهاست که از اول صبح دلم براش پر پر می زنه .

دختره ی نارنجی .

به امید تموم شدن امتحانات و یه دل سیر دیدنت .


نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 10:2 توسط مینا| |


آدم ها سه دسته ان .

1- مشکل اند.

2- حلال مشکل اند

3- نقش سیب زمینی رو دارن .


این احمقی خودته که رابطه با گروه اول رو انتخاب کنی . 


.......



نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 20:35 توسط مینا| |


فکر کنم به جای کودک درونم خرس درونم بیدار شده .

از وقتی که زمستون شروع شده همش دوست دارم بخوابم .



نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 9:22 توسط مینا| |

خوب دادم ..! امتحانمو :)

خدا رو شکر امروز آقای ... دبیر درس مربوطه نیومده بود . مگر نه بابت اون همه نبودن سر کلاسش یقه مو می گرفت کل این سه ماه 5 جلسه هم نبودم  ( پنج شنبه ها شش ساعتش اونو داریم. یعنی در کل میشه دو سه تا پنج شنبه ) . ولی  هنوزم خوشحالم هر پنج شنبه مو با دیدن آقای ... خراب نکردم :)


دو دو رو دو ...





نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 13:5 توسط مینا| |


خدا واقعاً به این ایمان آوردم که بر همه کارهای ما آگاهی .

برای این امتحان ... ( هر چیزی که مایلین می تونید اینجا بذارین .) فقط همین دلدردو کم داشتم الحمد الله دیگه هیچی کم ندارم . شکر

پ.ن: این یه بار مار و بپا جبران می کنم .


نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 9:40 توسط مینا| |


-یه حالتی . یه جوری . ...

-چه جوریه ؟

- چند جوره .

- بابا من که چیزی نمی فهمم کاری نداری؟

- چی کار بلدی؟

...


نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 17:24 توسط مینا| |


عاشق صدای بی تفاوت این مردکم .

مجذوب کننده است .صداش واسه ساعت یک وقت استراحت که واسه خودت یه سینی چایی ریختی و داری صد سال تنهایی رو نشخوار می کنی خوبه که تو گوشت ویز ویز کنه .

.........

پ.ن: به اندازه کافی خودم رو ملت نقشه پیاده کردم . فکر نکنم دیگه رو من جواب بده .من اون کاری رو می کنم که دوست دارم و فکر می کنم درسته .کارت رو بی ادبی حساب می کنم .

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 9:5 توسط مینا| |


دوست دارم رو اعصاب یکی با کفش پاشنه بلند دو برم .



نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 12:38 توسط مینا| |


هنوزم تنها کسیه که مهربونیاش به دلم میشینه .


پ.ن: وبگذرم پریده برم نمی گرده

نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 10:21 توسط مینا| |


از رپ خوندن فقط خشتک گرفتنشو بلدن.




نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 12:48 توسط مینا| |


هرچی فکر می کردم حالم رو خوب میکنه تجربه کردم درس خوندن زیاد قرار گرفتن تو یه مدرسه خوب شاگرد اولی دوستی های مختلف با افرادی که دوست داشتم مذهب های مختلف عبادت های مختلف  انواع شخصیت هایی که دوست داشتم باشم تنهایی ...

ولی انگار هیچی نیست دلم رو آروم کنه . نمی دونم اصلاً چنین حالتی امکان داره !!

...........................................................................



اندیشه شد خاموش و رفت درس آخر شد درسی سخت ...

نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 6:49 توسط مینا| |


وای گریه مون هیچ خندهمون هیچ ....

نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 21:9 توسط مینا| |


قهوه ای آسمونی!

نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 19:10 توسط مینا| |


نیازمندم به انجام یه کار حماسی خیلی بزرگ . دلم یه اثبات بزرگتر از اینا می خواد بد جور جلو خودم شکستم .




نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 20:31 توسط مینا| |


هیچ وقت نذار یه درد اینقد ادامه پیدا کنه که انعکاست در مقابلش بی حسی باشه . 



نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 12:48 توسط مینا| |


و امروز از پنج صبح زندگی رو شروع کردم و کلی درسیدم  صبح که بیدار شدم فرمت عاطفی شده بودم . می گم حافظه احساسیم 2 روز بیشتر نیست همینه.

اصلاًً انگار نه انگار که کسی بوده . دو روز از یکی خبری نباشه کلاً فراموشش می کنم.




نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 14:57 توسط مینا| |

ba gooshi on shodanam che hali shode vase man vaghti fek mikonam 41 pelaa ro beram paeen ta biam töo net halam migire. Faghat badish nadashtane farsi saze ke onam inja az avalesham khanande nadasht faghat sharmin jan bebakhsh azyat mishi bekhoni. emrooz badanam va ehsasam ziad baham raa nayoomad vali vase rooz aval khoob bood . Az khodam raziam dobare khafan kar mikonam va vase khodam masooliat misazam.
نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 21:53 توسط مینا| |

Zemestan ba khod salamati avord bashe khoda jer nemizanam . To be ghole khodet vafa kardi manam in karo mikonam . Hameye hesi ke az oon to delame male to midoonam adelane nist kare to bozorgtare vali bavar kon to donyaye mitch az in bishtar chizi nabood.
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 22:0 توسط مینا|


Design By : Night Skin