ابریشم
هیچ وقت برای تازه شدن دیر نیست
یه چیزی بین تهی و شرسار! تو دلت خالی . تو سرت سرشار! پ.ن: می گذره . تو دلم پر از حرفه ! پ.ن : خودم سفارشتو به خدا کردم نگران نباش ... باز هم از اون دوره های سوتی زندگیم شروع شده و من پی در پی در این کار شریف مشغولم . باید تو این مواقع از اجتماع دوری کنم . پ.ن: این مواقع سالی چند بار پیش میاد و از جمله حالت هایی است که گاه گداری برقم می ره و سوتی پراکنی می کنم . پ.ن2: باشد که دیگر حتی برایت تلاش نکنم . زاده میشویم از روی هوس ولی با عشق و برکتی ستودنی . ساعت 12 ظهر تو اتاق عمل ( من چون با پا اومدم مثل شما جو گیر نبودم که با کله بیام سزارین شدم !!) پ.ن 1:نوزده سالگی رو با فیزیک شروع می کنم پ.ن2: از خدا یه کادو خواستم . امروز رو کلاً می رم راه برم . فقط به تو فکر می کنم بلکم متجلی شی . :) هیچ هیجان و اضطراب و تغییری نه . فقط سکون ... حوصله ندارم . هشششش و آدم هایی که از جلو چشمم می افتن ! دلم یه بغل گرم می خواد چند ساعت توش بمونم . حرف نزنم فقط فکر کنم . پ.ن: امروز اول صبح لباسی رو پوشیدم که هیچ وقت فکرشم نمی کردم اندازم بشه! مممممم امروز هوا دقیقاً سه بهمن پارسال بود . بهتر از همیشه و من حال و هوای اون وقتا رو دارم . بوی خوش وجودت . فکر های شیرین . کاملاً مثل اون وقتام . فقط فکر می کنم . دو چیز توی دنیا هست که کنار نیومدنین . 1- مقایسه بشم. 2- بهم بی توجهی بشه . و اما عکس سال : خدای من یعنی کی می تونه باشه؟:q :) ......................................... دیگر نمی خواهم چیزی را بجویم . می نشینم آرام . زنده باد زندگی . .......................... دختره ی قصه ما این بار نه از زندگیش خسته شده شده بود نه از دنیا ... گاهی انگار هیچی مهم نیست . این نیز بگذرد . نمی دونم این دخرت کوچولو رو چی کارش میشه کرد . همش گریه می کنه . آدم که نمیشه از یه سوراخ صد بار گزیده . ولی این بارش یه خورده فرق داشت یاده اون جمله می افتم " این بار مترسک عاشق سهیل شده بود آناهیتا دوست دیووونه من که چند دقیقه بیشتر حرف زدنش تحملی نداشت ولی فرق حس کرده بود . باید می فهمید فرقی وجود نداره قوانین کره خاکی واسه همه یکسانه چه تو دختر کوچولو چه تو خانوم جوان و چه تو پیر زن 70 ساله . اینقد واسه خودت قانون تبصره نده بیرون . می خوام که بتونم اینم ترک کنم . اگه بتونم دیگه یکی رو به بازی نگیرم . دنیا برام شکله یه سیستم کامپیوتری شده حس می کنم بدون وجود داشتن چیزی در درونم باهاش کار کنم . این نباید باشه . تو واقعیت بهش می گن بد جنسی و بازی دادن . ولی باور کنید به وسعت نبودنش پاکشه . میشه می تونم . زن طبقه پایین نوحه گوش می دهد و صدای گریه اش از بیرون شنیده می شود !! از آن روزهاست که از اول صبح دلم براش پر پر می زنه . دختره ی نارنجی . به امید تموم شدن امتحانات و یه دل سیر دیدنت . آدم ها سه دسته ان . 1- مشکل اند. 2- حلال مشکل اند 3- نقش سیب زمینی رو دارن . این احمقی خودته که رابطه با گروه اول رو انتخاب کنی . ....... فکر کنم به جای کودک درونم خرس درونم بیدار شده . از وقتی که زمستون شروع شده همش دوست دارم بخوابم . خدا رو شکر امروز آقای ... دبیر درس مربوطه نیومده بود . مگر نه بابت اون همه نبودن سر کلاسش یقه مو می گرفت کل این سه ماه 5 جلسه هم نبودم ( پنج شنبه ها شش ساعتش اونو داریم. یعنی در کل میشه دو سه تا پنج شنبه ) . ولی هنوزم خوشحالم هر پنج شنبه مو با دیدن آقای ... خراب نکردم :) دو دو رو دو ... خدا واقعاً به این ایمان آوردم که بر همه کارهای ما آگاهی . برای این امتحان ... ( هر چیزی که مایلین می تونید اینجا بذارین .) فقط همین دلدردو کم داشتم الحمد الله دیگه هیچی کم ندارم . شکر پ.ن: این یه بار مار و بپا جبران می کنم . -یه حالتی . یه جوری . ... -چه جوریه ؟ - چند جوره . - بابا من که چیزی نمی فهمم کاری نداری؟ - چی کار بلدی؟ ... عاشق صدای بی تفاوت این مردکم . مجذوب کننده است .صداش واسه ساعت یک وقت استراحت که واسه خودت یه سینی چایی ریختی و داری صد سال تنهایی رو نشخوار می کنی خوبه که تو گوشت ویز ویز کنه . ......... پ.ن: به اندازه کافی خودم رو ملت نقشه پیاده کردم . فکر نکنم دیگه رو من جواب بده .من اون کاری رو می کنم که دوست دارم و فکر می کنم درسته .کارت رو بی ادبی حساب می کنم . دوست دارم رو اعصاب یکی با کفش پاشنه بلند دو برم . هنوزم تنها کسیه که مهربونیاش به دلم میشینه . پ.ن: وبگذرم پریده برم نمی گرده از رپ خوندن فقط خشتک گرفتنشو بلدن. هرچی فکر می کردم حالم رو خوب میکنه تجربه کردم درس خوندن زیاد قرار گرفتن تو یه مدرسه خوب شاگرد اولی دوستی های مختلف با افرادی که دوست داشتم مذهب های مختلف عبادت های مختلف انواع شخصیت هایی که دوست داشتم باشم تنهایی ... ولی انگار هیچی نیست دلم رو آروم کنه . نمی دونم اصلاً چنین حالتی امکان داره !! ........................................................................... اندیشه شد خاموش و رفت درس آخر شد درسی سخت ... نیازمندم به انجام یه کار حماسی خیلی بزرگ . دلم یه اثبات بزرگتر از اینا می خواد بد جور جلو خودم شکستم . هیچ وقت نذار یه درد اینقد ادامه پیدا کنه که انعکاست در مقابلش بی حسی باشه . و امروز از پنج صبح زندگی رو شروع کردم و کلی درسیدم صبح که بیدار شدم فرمت عاطفی شده بودم . می گم حافظه احساسیم 2 روز بیشتر نیست همینه. اصلاًً انگار نه انگار که کسی بوده . دو روز از یکی خبری نباشه کلاً فراموشش می کنم.




| Design By : Night Skin |


